تو هم دلت برای ما می سوزد

برای ما بدبخت های از همه جا بی خبر به معنای واقعی کلمه

می دانم هر دفعه که پرده های توری پنجره خانه بهشتی ات را کنار می زنی،و ما گمشدگان را می بینی که هر لحظه دور تر می شوریم،هر لحظه بیشتر گم می شویم،هر لحظه بیشتر محو می شویم؛دلت برایمان می سوزد.

هر دفعه که روی ایوان خانه بهشتی ات به نرده های آبی تکیه می دهی، و ما را می بینی که درگیریم،خودمان را به بازی گرفته ایم،و روحمان را قمار کرده ایم ،دلت برایمان می سوزد،نه؟

می توانی ببینی

ما را...که روی لبه قبرهایمان راه می رویم

و بازیگوشانه خیال می کنیم قواعد بازی را بلدیم.

چه تباهی عظیمی

و چه توهم دست و پاگیری

در معادله دست و زبان آزاررسان،این آدم های چند مجهولی،خودشان را کی ببینند؟

/ 0 نظر / 14 بازدید